تبليغاتX
یادداشت های گم شده
قالب وبلاگ

یادداشت های گم شده
سلاااااااااااااممممممممممممم

 

فکر کنم این بار واقعا میتونم ادعا کنم برگشتم وحداقل هفته ای یکبار به وبلاگ سر بزنم، از اونجا که کامپیوتر من با من سر ناسازگاری داره حدود ۳ماهه مودمم ایراد پیدا کرده (به صورت غیرمستقیم به دریافت اعانه اشاره دارم چون از قدیم گفتن هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم)،برای همین بود که پروژه بازگشت اژدها مجددا به کمبود بودجه برخورد.خبرجدید اینکه : ازدواج کردم و حدود یک سال بود سرکار نمیرفتم و به قول معروف حالشو میبردم ولی از اونجایی که میگن هیچ شادی و غمی پایدار نیست دوباره به کار مزخرف بیمه برگشتم که اگه دولت سرمو گول نمیمالید و با۳برابر شدن یارانه ها موافقت میکردالان میتوستم قوانین طبیعی رو نقض کنم و همچنان به حالشو بردن ادامه بدم،چه بسا میتونستم هر جمعه روی خریدارهای جمعه بازار رو سفید کرده و کیفی به نام خودم سفارش بدم تا طراحی کنن تا بعضیهااااااااا(اصلا منظورم سمیه جان همکار محترمم نیست) به ما فخر نفروشن،آخه نیز خونه شون بالاشهره و خیلی هم پیل دارن و یه خونه هم تو نارمک داره به نامشون میشه  همه وسایلشون رو با برند سمی خریداری میکنن.خدا شانس بده

خلاصه اینکه من برگشششششششتمممممممممممممممممم

خدایا این حال خوب رو از ما نگییییرررررررر

[ یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390 ] [ 13:12 ] [ عاطفه ]
بعضی وقت ها با خودم فکر می کنم که عادی شدن گاهی چه قدر بده

این که حساسیتت رو نسبت به یه سری از چیزا از دست بدی و برات عادی بشن

یادمه قدیما که بچه بودم هر وقت کارتون "دور دنیا در هشتاد روز" رو می دیدم همیشه برام سوال بود که چرا این آقای ویلی فاگ و ریگیدون و اینا که حیوونن می تونن حرف بزنن و مسافرت برن و توی رستوران غذا بخورن ... اما مثلا اون فیل ها که توی هندوستان سوارشون می شدن یا اسبای گاری هاشون مثل اونا نبودند ... خیلی غیر عادی بود برام، خیلی واسم عجیب بود که چرا اینجوریه؟!!! مگه همه حیوون نیستن؟!!!

اما الان می بینم زندگی خود ما هم همینجوری شده، همه مون انسانیم اما خیلی عادی  شده برام وقتی یه عده رو در حال گشتن توی آشغالا، یه عده رو همیشه توی سرما و گرما سر کارهای سخت ساختمونی، یه عده رو شب ها خوابیده کنار خیابون ... می بینم

انگار که اصلا اونا آدم نیستن، آرزو ندارن، درد رو احساس نمی کنن، دلشون همون چیزایی که ما می خوایم رو نمی خواد... انگار یه افغانی باید همیشه سر کارهای سخت باشه، آدمای فقیر کنار خیابون باشن، بچه های کثیف دوره گرد پشت چراغ های قرمز باشن...

خیلی از خودم نا امید می شم وقتی می بینم دیدن همه اینا واسم عادی شده

 

 

 

[ جمعه نوزدهم فروردین 1390 ] [ 20:47 ] [ ]

 

 

 

[ یکشنبه چهاردهم فروردین 1390 ] [ 22:27 ] [ سمیه ]
امسال بر خلاف چند سال اخیر ذوق و شوق خاصی دارم واسه اومدن بهار

انگار که کلی اتفاق های خوب منتظرمن، همه ی احساس های خوبو کنار هم دارم

سال بعد قطعا سال خوبیه

فقط با توجه به اینکه سال های پیش همیشه دم عید تیریپ افسردگی بودم همچین یه نمه به خودم مشکوکم فکر کنم شدیدا مستعد اینم که سال بعد عاشقی چیزی بشم

نمی دونم چرا بر خلاف گذشته این شلوغی ها و بروبیای مردم رو دوست دارم

این همه هیاهو و تب خرید رو

البته امسال به خودم قول داده بودم دم عید جو گیر نشم و پول ها رو به باد ندم خدایی هم پای قولم وایسادم، این همه توی بازار چرخیدم هیچی نخریدم

ماه رمضونی انقدر با نفسم مقابله نکرده بودم که این چند روزه مقابله کردم

کلی تصمیمات جدید هم گرفتم در باب تحولات درونی و اینا  می خوام حسابمو با همه صاف کنم دیگه هیچ کدورتی و دل خوری بین من و هیچ کس نمونه، البته یه جاهاش لازمه آدم غرورشو یه خورده کنار بذاره که این یکی واقعا واسه من سخته

دیگه تا خدا چی بخواد

خلاصه فردا دارم می رم مسافرت شرمنده نمی تونم یه مدت سر بزنم بهتون

امیدوارم سال خوبی داشته باشین و این عید بهترین عید زندگیتون باشه

هر جا هستین خوووووووش بگذررررررره

 

[ شنبه بیست و یکم اسفند 1389 ] [ 21:0 ] [ سمیه ]

نمی دونم دقت کردین که بعضی ها توی بانک به جای یه شماره چند تا شماره می گیرن و با اینکار حق و نوبت دیگران رو ضایع می کنن؟!!

بعد با یه حس خاصی به هر کی که عشقشون بکشه شماره رو می دن، حالا دیگه فکر نمی کنن که اینطوری حق دیگران رو ضایع می کنن

 و گاهی این طرفی که شماره رو بهش می دن تازه اومده و اینجوری حق خیلی ها که مدتیه تو صف هستند ضایع می شه... در صورتی که اصلا اگه خود این ها شماره اضافی نگرفته بودند حتی اون شخص تازه وارد هم نوبتش خیلی جلوتر می بود و احتیاجی به این شماره دادن و منت گذاشتن هم نبود

نمی دونم این به خاطر نبودن این فرهنگه که همیشه باید به اندازه حق خودت بگیری حتی اگه خوردن و گرفتن حق دیگران به آسونی فشار دادن یه دکمه باشه

یا به خاطر این حس خاصیه که از دادن این شماره ها به دیگران بهشون دست می ده!!!

دقیقا مثل اینا که یه عمر حق دیگران رو می خورن و از حق مردم مال و منال جمع می کنن و بعد با کلی احساس الهی گونه و گاهی هم با منت می یان یه هزینه ای واسه مردم فقیر و ایتام و ... می کنن و بعدش کلی هم توی بوق و کرنا می کنن

امروز که جشن نیکوکاریه این مدل آدمارو بیشتر می تونید ببینید.

  

[ پنجشنبه نوزدهم اسفند 1389 ] [ 7:49 ] [ سمیه ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

در من این غریبه کیست؟ باورم نمی شود
خوب می شناسمت، در خودم که بنگرم...

سالها دویده ام از پی خودم، ولی
تا به خود رسیده ام، دیده ام که دیگرم...

نويسندگان
لینک های مفید